به نام نامیرای مانا
...صبغه الله و من احسن من الله صبغه و نحن له عابدون...
من جرعه نوش بزم تو بودم هزار سال کی ترک آبخورد کند طبع خوگرم ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار نکتهای روح فزا از دهن دوست بگو نامهای خوش خبر از عالم اسرار بیار تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام شمهای از نفحات نفس یار بیار به وفای تو که خاک ره آن یار عزیز بی غباری که پدید آید از اغیار بیار گردی از رهگذر دوست به کوری رقیب بهر آسایش این دیده خونبار بیار خامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیست خبری از بر آن دلبر عیار بیار شکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمن به اسیران قفس مژده گلزار بیار کام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوست عشوهای زان لب شیرین شکربار بیار روزگاریست که دل چهره مقصود ندید ساقیا آن قدح آینه کردار بیار دلق حافظ به چه ارزد به میاش رنگین کن وان گهش مست و خراب از سر بازار بیار . . . این غزل با صدای استاد، آرامش بخش روزهای آخر تبریزیمه . . میخواستم لوگوی وبم رو عوض کنم و اینرو بذارم..هر کاری کردم نشد.. انگار این وب هم به بارون خو گرفته...


| Design By : Night Skin |


