تبليغاتX
به نام نامیرای مانا


به نام نامیرای مانا

...صبغه الله و من احسن من الله صبغه و نحن له عابدون...





















 

من جرعه نوش بزم تو بودم هزار سال

                                  کی ترک آبخورد کند طبع خوگرم

 

 

نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 13:13 توسط گلخند| |

 

ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار

ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار

نکته‌ای روح فزا از دهن دوست بگو

نامه‌ای خوش خبر از عالم اسرار بیار

تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام

شمه‌ای از نفحات نفس یار بیار

به وفای تو که خاک ره آن یار عزیز

بی غباری که پدید آید از اغیار بیار

گردی از رهگذر دوست به کوری رقیب

بهر آسایش این دیده خونبار بیار

خامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیست

خبری از بر آن دلبر عیار بیار

شکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمن

به اسیران قفس مژده گلزار بیار

کام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوست

عشوه‌ای زان لب شیرین شکربار بیار

روزگاریست که دل چهره مقصود ندید

ساقیا آن قدح آینه کردار بیار

دلق حافظ به چه ارزد به می‌اش رنگین کن

وان گهش مست و خراب از سر بازار بیار

.

.

.

این غزل با صدای استاد، آرامش بخش روزهای آخر تبریزیمه 

.

.

میخواستم لوگوی وبم رو عوض کنم و اینرو بذارم..هر کاری کردم نشد.. 

  انگار این وب هم به بارون خو گرفته...

 

 

نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 10:54 توسط گلخند| |

 

یکدیگر را می آزاریم ، بی آنکه بخواهیم

شاید بهتر آن باشد که دست به دست یکدگر دهیم

بی سخنی!

دستی که گشاده است ، می برد ، می آورد،

رهنمونت می شود به خانه ای که نور دلچسبش گرمی بخش است!!

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 17:11 توسط گلخند| |


Design By : Night Skin